فواید بغل کردن
بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.
درواقع، وقتی ................
ادامه دارد ....
جهت مطالعه بقیه مطالب مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
یمن قربانی درگیری ایران و عربستان!
پشت پرده این تحلیلها چیست؟
با اوج گرفتن درگیریهای یمن با شیعیان الحوثی، رسانههای عربی در تلاشی بیسابقه، تلاش میکنند ارتباطی بین این حوادث و جمهوری اسلامی ایران پیدا کرده و از این رهگذر، فرضیه ارتباط ایران با گروه الحوثی را به اثبات برسانند.
سایت خبری «الکفاح العربی» در سرمقاله امروز خود، گزارشی با نام «یمن قربانی درگیری ایران و عربستان» نوشت: ایرانیها اهدافی در عربستان دارند و میدانند که توانایی دست یافتن به این اهداف را ندارند، دست به دامن الحوثی و یاران او شدهاند تا صحنه یمن را به میدان جنگ با عربستان تبدیل و به سود مورد نظرشان از این درگیریها، دست پیدا کنند.
از سوی دیگر، عربستان برای اثبات نفوذ خود در منطقه خاورمیانه عربی و نیز جلوگیری از نفوذ ایران در این منطقه به سرکوب شدید «الحوثی» پرداخت تا هم قدرت خود را به ایران نشان دهد و هم جایگاه خود را در میان کشورهای عربی تثبیت کند، چرا که باور عربستان بر این است که ایرانیها طراح شورشهای یمن بوده و کمترین پیروزی شیعیان این کشور، امتیاز مهمی برای ایران به شمار میرود.
در همین باره، «السفیر»، روزنامه چاپ لبنان نیز در تحلیل سیاسی روز خود، پرسشی را مطرح کرده و آن اینکه آیا بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، حاضر به میانجیگری بین ایران و یمن خواهد شد یا خیر؟!
به نظر میرسد، این روزنامه تلاش دارد، از یک سو حضور ایرانیها در یمن و درگیریهای خونین آن را به اثبات برساند و از سوی دیگر، به سوریه این خط سیر را بدهد که میتواند در این درگیریها نقش داشته باشد و با نزدیک کردن دستهای ایران و یمن به یکدیگر، نقش ناجی در منطقه را بازی کند.
از برآیند این تحلیلها اینگونه برمیآید که رسانههای عربی منطقه در تلاش هستند تا هر طور شده، حضور ایران و ایرانیها را در درگیرهای یمن به اثبات رسانده و بار دیگر اختلافات تاریخی برخی کشورها با ایران را رونمایی کنند؛ بنابراین، در این رهگذر، مسئولان کشورمان باید هشیاری بیشتری در ایراد اظهارنظرها درباره رخدادهای یمن داشته باشند تا بهانه به دست این جریان مغرض در منطقه ندهند.
تصوير تاريخيترين چك كشور (به نقل از تابناک(

تصوير تاريخيترين چك كشور به ارزش هزار و 563 ميليارد تومان مربوط به پرداخت وجه نقد 20 درصدي بلوك 50 درصد بعلاوه يك سهم مخابرات منتشر شد.
به گزارش فارس ، بلوك 50 درصد بعلاوه يك سهم مخابرات در حالي 5 مهرماه به قيمت هر سهم 3هزار و 409 ريال توسط كنسرسيوم اعتماد مبين از دولت خريداري شد كه تاريخيترين معامله بورس و خصوصي سازي كشور با ركورد ديگري نيز همراه شد.
بدين ترتيب .....
ادامه دارد ....
جهت مطالعه بقیه مطالب مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
بخشايش
پير با مريد خاص خو ملاقات کرد و از او در مورد پيشرفت معنوى اش پرسيد . مريد در پاسخ گفت که حالا ديگر مى تواند هر لحطه روز، خود را وقف خداوند کند.
پير گفت: پس تنها چيزى که باقى مانده اين است که دشمنانت را عفو کنى.
مريد وحشت زده به استاد خويش نگاه ى انداخت : اما اينکار لازم نيست . من نسبت به دشمنانم هيچ احساس کينه اى ندارم.
پير گفت: تو فکر مى کنى خداوند نسبت به تو احساس کينه دارد؟
مريد پاسخ داد : البته که نه.
پير : با اينحال از او طلب بخشايش مى کنى، نمى کنى؟ با دشمنانت نيز همين کار را بکن گر چه شايد نسبت به آنها احساس کينه نداشته باشى . شخصى که بخشايش مى کند در حال تطهير و معطر ساختن دل خود است.
فکر ديگران را بخوانيد...
آيا مايليد به افکار کسي که کنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجهه شده باشيم مي توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت کردن شان نيز بشناسيم ، اما اين شناخت در مواجهه حضوري با دانستن بسياري از حالات اثبات شده در علم روانشناسي بهترين شناخت را نسبت به ديگران را به ارمغان مي آورد. در دنياي درون امروز و با توجه به نکته فوق الذکر مي توانيد از روي هر يک از حالات زير افکار افراد مختلف را بخوانيد و بشناسيد :
- خوددار: اگر شخصي دستهايش را پشت کمر خود قفل کند اين امر نشان ميدهد که وي خود را بشدت کنترل کرده است . دراين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نا اميدي را از خود دور کند. اين فرد در واقع نشان ميدهد که از اعتماد به نفس بسيار بالايي برخوردار است و ميتواند در حالات مختلف بر خشم يا نااميدي خود غلبه کند . در اين حالت بهتر است با اين فرد به آرامي ارتباط برقرار کرد.
- دقيق: وقتي شخص انگشت سبابه خود را روي صورت و بقيه دستش را بصورت گره کرده در پايين صورتش قرار ميدهد يعني که فرد مورد نظر بسيار دقيق است. اين حالت نشان ميدهد که شخص با دقت زياد به صحبت هاي شما گوش ميدهد و يک يک کلمات شما را مي سنجد و در عين حال در چهره او حالت انتقادي نيز به چشم ميخورد اما اين انتقاد جنبه دوستانه دارد و شايد بيشتر به منظور برقرار يک ارتباط بين دو نفر است.
- بي گناه: دست هايي که روي سينه قرار گرفته باشند بهترين نمونه براي حالت بي گناهي و درستکاري است. اين حالت به عقيده اکثر روانشناسان اثر باقيمانده اي از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روي قلب قرار ميدهند. حالت تواضعي که در اين عمل وجوددارد ميتواند به شما بگويد که اين فرد به رغم آنکه خود به بي گناهيش اذعان دارد ولي نميداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عين حال بسيار مايل است تا دوست صميمي براي بيان آنچه در قلبش ميگذرد داشته باشد.
- ظاهر ساز: در اين حالت شخص آرام بنظر ميرسد اما اين آرامش پيش از توفان است اين حالتي است که بيشتر روسا بخود ميگيرند تا خود ر ا بگونه اي به زير دستان نزديک کنند و در عين حال جاذبه و جذابيت آنها نيز کم نشود. ظاهرسازي معمولا از آن دسته حالتهايي است که در بيشتر افراد ديده ميشود ولي نوع آنها با يکديگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبي از يک فرد براي شروع يک ارتباط محسوب نميشود.
ادامه دارد ....
جهت مطالعه بقیه مطالب مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
حج
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم ؟ او که همینجاست کجا میرویم ؟
حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هر که علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب
کلیک نمایید :
شبیه سازی راه رفتن زنان و مردان در حالات روحی مختلف
تصاویر منتخب مرکز پژوهش های سیاسی
رضاخان به همراه احمدشاه

راست: اشرف - عليرضا - تاجالملوك - محمدرضا و شمس پهلوي

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
شماره های ضروری
منوی پیشنهاد زیر را بخوانید تا بدانید از آن دستگاه کوچولوی خانهتان چه کارهایی که برنمیآید!
حتماً خبر دارید که با گرفتن بعضی از شماره تلفنها ، میتوانید مشاوره خانوادگی بگیرید ، درخواست تاکسی کنید یا قبضهایتان را پرداخت کنید . اما بعید است بدانید که این همه شماره برای رفع مشکلات دیگر نیز در اختیار شما هستند.
148
این روزها مشاوران به ازای یک ربع ساعت که با شما حرف میزنند ، قیمت سرسامآوری طلب میکنند . اگر فقط یک راهنمایی کوچک میخواهید و نمیخواهید زیاد هزینه کنید، میتوانید به 148 زنگی بزنید . این یک مرکز مشاوره معتبر است.
با این تفاوت که برای استفاده از آن میتوانید توی خانهتان بنشینید و بدون این که لازم باشد توی چشم مشاورتان نگاه کنید، کمک بگیرید. اصلاً مهم نیست که مشاورهتان چقدر طول میکشد. مشاورها هر قدر که بخواهید، به رایگان برایتان وقت میگذارند. بعد هم کدشان را به شما میدهند تا بتوانید کارتان را پیگیری کنید.
اگر خدای نکرده مشکلتان حاد بود ، همین مشاورها شما را به یک پزشک معرفی میکنند. به هر حال هیچ چیز جای صحبتکردن حضوری را نمیگیرد.
اگر برای اولین بار به مرکز مشاوره زنگی میزنید و مشاور خاصی را در نظر ندارید ، خودشان شما را به یک مشاور وصل میکنند.
9092301202
برای سرگرم کردن بچه کوچولویتان مشکل دارید؟ برای خواباندنش هم همینطور؟ اگر فرزندتان دائم غر میزند که برایش قصه بگویید و شما هم چندین بار همه کتابهایش را برایش خواندهاید و چیز دیگری هم از قصههای مادر بزرگتان یادتان نمانده تا برایش بگویید، این تلفن حسابی به کمکتان میآید.
این شماره قصهگوی زنگوله است. همان موقع که شماره را میگیرید، یک صدای بچگانه سیستم را به شما معرفی میکند و بعد از خواندن یک شعر کوچولو از شما میخواهد که برای انتخاب داستان عدد 1 و برای شعر عدد 2 را شمارهگیری کنید. بعد از آن میتوانید با وارد کردن یک شماره شانسی و زدن دکمه ستاره، به یکی از شعرها یا قصهها گوش کنید.
هر تماس برایتان 200 تومان خرج بر میدارد به جایش حدود 10 دقیقه سر بچهتان را گرم میکند. چون همه بچهها عاشق تلفناند، میتوانید مطمئن باشید که بچه تا آخرش را هم گوش میکند. تازه هیجانانگیزترین بخش ماجرا این است که کسی برای بچه شما قصه میگوید که زمانی برای خودتان میگفته. آن خانم با صدای مهربان برنامه (شب بخیر کوچولو) که یادتان هست؟
1818
این شماره به اندازه کافی معروف هست. تیزر تبلیغاتیاش را که به یاد دارید؟ خانم قبض تلفن را پرداخت کرده و میگوید: (1818 نیازی به قبض نداره). همین که بتوانید بدون ایستادن و وقت تلف کردن در صف بانک، از خانه خودتان و در حالتی که روی کاناپه دراز کشیدهاید قبض تلفنتان را بپردازید، خودش کلی غنیمت است.
اما 1818 فقط به درد همین کار نمیخورد. این شماره در واقع شماره سامانه خدمات الکترونیکی شرکت مخابرات استان تهران است. وقتی تماس میگیرید، اول از شما میخواهد شماره را وارد کنید. بعد بدهیتان را میگوید. برای پرداخت باید شماره عابر بانکتان را بدهید. نگران نباشید، آنها هم یک شماره قبض به شما میدهند تا اگر مشکلی پیش آمد، دستتان به جایی بند باشد.
از 1818 میتوانید خدمات دیگری مثل صورت حسابهای قبلی و دریافت ریز مکالمات را هم بگیرید. یادتان باشد که فقط وقتی از تلفن خودتان زنگ زده باشید میتوانید از این خدمات استفاده کنید.
88612121
این شماره تلفن امداد خودرو است. الان دیگر ماشینهای امداد خودرو آنقدر در شهر پراکندهاند که حتماً روزی یکی دو بار با آنها برخورد میکنید. اگر ماشینتان توی راه خراب شد، به جای اینکه بغض کنید یا با گردن کج گوشه خیابان بایستید تا یکی دلش بسوزد و نگه دارد، میتوانید به این شماره زنگ بزنید تا یک مکانیک کاربلد به کمکتان بیاید.
امداد خودرو در همه ایران خدمات میدهد. حتی اگر در یک روستای دورافتاده هستید، حداقل روی مشاوره تلقنیشان میتوانید حساب کنید. حواستان باشد وقتی به امداد خودرو زنگ بزنید که پول توی جیبتان باشد.
ادامه دارد ....
جهت مطالعه بقیه مطالب مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
سخنان دکتر علی شریعتی

انسانها
دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:
١ـ آناني که ....
ادامه دارد ....
جهت مطالعه مطالب مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
مردمی که سنگ شدند

حادثه آنقدر ناگهانی روی داد که همه چیز در شهر به همان حالت که در اثنای زندگی روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقیقا به همان گونه که دو هزار سال پیش بودند باقی است. گویی زمان منجمد شده است.
شهر پمپی به وسیله انفجارهای آتشفشانی کوه «وزوو» نابود شد آتشفشان وزوو سمبل کشور ایتالیا و قبل از آن نشانه شهر ناپل است. کوه آتشفشانی وزوو اگرچه طی دو هزار سال گذشته آرام بوده است اما نام آن را کوه اخطار گذارده اند. چنین نامی به دلیل فجایع و حوادثی بوده است که در تاریخ از این کوه به ثبت رسیده است. فاجعه ای که برای «سدوم و عمورا» روی داد شباهت زیادی به حوادث تخریب گر شهر پمپی داشته است. در سمت راست وزوو شهر ناپل و سمت شرق آن شهر پمپی قرار دارد. مذاب وخاکستر ناشی از فوران آتشفشانی که دو هزار سال پیش روی داد حیات را از این شهر برچید. حادثه آنقدر ناگهانی روی داد که همه چیز در شهر به همان حالت که در اثنای زندگی روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقیقا به همان گونه که دو هزار سال پیش بودند باقی است. گویی زمان منجمد شده است.

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
قربانی کردن عزیزترین بخش زندگی
روزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت ( در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند. ) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد ، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ."
شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاکش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
زن و مرد
ناهید نوری
به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را مساوی تر از سهم من آفرید
نادر جدیدی
بهنام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید / جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تکدرخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات / نشسته مداوم تو را در کمین!
نوشته زنده یاد نادرابراهيمي
هم سفر
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق ، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، .......... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم .


منجمد کردن مردگان
یک خانواده انگلیسی قصد دارند بعد از مرگ، اجساد خود را منجمد کنند!
خانم Adele Cosgrove Bray میگوید: زمانی که این پیشنهاد را به همسر خود گفتم عکس العملی را که انتظار داشتم ندیدم و به جاش Richard شروع به خندیدن کرد اما پس از مدت یک ربع توانستم او را متقاعد کنم که من جدی هستم و شوخی نمیکنم!
همچنین این خانم اظهار داشته که من میخواهم زمانی که مردم منجمد شوم با این دیدگاه که در آینده با کمک تکنولوژی دوباره زنده شوم و زندگی در سالهای آینده را تجربه کنم!

سنگ قبر ناصرالدين شاه

ناصرالدين شاه را كه به تير ميرزا رضاي كرماني كشته شد ، در همان حرم عبدالعظيم حسني (شاه عبدالعظيم) دفنش كردند و بعدها سنگ قبري از مرمر برايش تراشيدند كه جزو شاهكارهاي سنگتراشي قاجاري به حساب ميآيد.
يعني سنگ را كه ميبينيد ، ظرافت و زيبايياش را تحسين ميكنيد و يادتان ميآيد كه تا حالا هر چه از هنر سنگتراشي قجرها ديده ايد ، در حد «سيبيل سرباز قاجاري» بوده و با تعجب از خودتان ميپرسيد
مگر اينجور سنگتراشي هم از قاجاري جماعت برميآمده؟
اوايل انقلاب كه جناب خلخالي براي تخريب مقبرهي رضا شاه به حرم عبدالعظيم رفت ، اين سنگ قبر هم غيبش زد و تا مدتي همه فكر ميكردند كه وي اين يكي را هم خراب كرده.
خيلي خوب يادم است كه در يكي از سالهاي آخر دههي شصت ، خالهام براي ما كه دانش آموز راهنمايي يا دبيرستان بوديم ، با آب و تاب از وصف اين سنگ مرمر و زيباييهايش ميگفت و افسوس ميخورد از خراب شدنش.
اما اوايل دههي هفتاد كه كاخ-موزهي گلستان بازگشايي شد ، چشم بازديد كنندگان به جمال اين سنگ روشن شد كه توي «خلوت كريمخاني» جا خوش كرده است.
هنوز نفهميدهام بيرون كشيدن اين سنگ و انتقالش به كاخ گلستان كار كدام شير پاك خوردهاي بوده است.

There are over a 100 known personalities in this painting.
If you can name 25 , you are considered to have good general knowledge…
جهت مشاهده تصویر با سایز اصلی روی لینک زیر کلیک نمائید :
کلیک کنید : اینجا
داستان کوتاه
حتما تا حالا داستانهای کوتاه زیادی خوانده اید، اما تاحالا فکر کردید که کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا چیست و نوشته ی چه کسی ؟
کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده :
*For Sale : Baby Shoes, Never Worn.*
برای فروش : کفش بچه ، هرگز پوشیده نشده .
گفته میشود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته است.
کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر میباشد که نویسنده ی مشخصی ندارد !
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!
جواهرات سلطنتی ایران
وقتی کسی میگه جواهرات سلطنتی همه فکرشون میره سمت انگلستان! اما بهتر بدونین ایرانیان از دوران باستان مهر و جواهرات سلطنتی رو در تمام دوران تاریخی داشته اند. در زیر تعدادی از آنها که به دوران ما نزدیک تر هستند را توضیح میدهم .
کره جواهرنشان
پنجاه و یکهزار و سیصد و شصت و شش قطعه جواهر نصب شده بر روی یک کره سی و چهار کیلوگرمی به قطر ۶۶ سانتیمتر از طلای ناب. این کره در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به دستور ناصرالدین شاه ساخته شدهاست. اقیانوسها و دریاها زمردنشان و آسیا مرصع به یاقوت و لعل، ایران مرصع به الماس، اروپا مرصع به یاقوت، آفریقا مرصع به یاقوت سرخ و کبود و آمریکای شمالی و جنوبی، استرالیا مرصع به یاقوت و لعل است و خط استوا به وسیله الماس نشان داده شده و دو حلقه زرین ساده که در روی آنها گلهای الماس نشان نصب شده، به طور متقاطع کره را در میان گرفته است. بر روی کره القاب ناصرالدین شاه منبت و الماس نشان شده است. در این کره، کوه دماوند با یاقوت درشتی مشخص و شهر تهران با یاقوت معروفی به نام اورنگزیب نمایان است. این كره در حال حاضر در موزه جواهرات ملی ايران قرار دارد.
تخت نادری

ادامه دارد ....
جهت مشاهده و مطالعه بقیه مطالب و تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
کلک رشتی
چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد و گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند...
مرد میانسالی با لهجه شدید رشتی وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دست داشت ، شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و...
هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.
شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.
فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد رشتی ایستاده است و بسیار مضطرب است.
تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت... ماهی را پس بده... من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم اشتباهی به شما دادم.... چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟
من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم که ماهی ات الآن در فریزر خانه ماست.
او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.
و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم.
چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد رشتی یک وانت ماهی به اصفهان آورده و به پزشکان اصفهانی انداخته است .
دو شیعه بکش برو بهشت
کوردلان وهابی با فتوای تکفیر شیعیان ، به پیروان خود اینگونه القا میکنند که چنانچه شما هفت شیعه را بکشید بدون حساب و کتاب به بهشت وارد میشوید و میهمان رسول الله خواهید بود ! این تصویر یک تروریست وهابی است که قبل از اقدام به انفجار کمربند انفجاری توسط نیروهای امنیتی عراق دستگیر گردید.

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید..
ادامه مطلب
عروس و دامادعجیب و غریب در روسیه

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید..
ادامه مطلب
شریعتی
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .
ماشین فراری ساخته شده از طلا



ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
ادامه مطلب
شیراز صد سال پیش
دروازه قرآن
آرامگاه حافظ 1316

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
ادامه مطلب
را ه های به دست آوردن آرامش

1- جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه كنید.
2- دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره ی آرامش است، با زور نمی توان آن را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. اگر برایتان امکان دارد دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و.....
ادامه دارد ....
بقیه مطالب مربوط به این پست را میتوانید در ادامه مطلب مشاهده فرمائید ...
ادامه مطلب
گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری(عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول میگذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند و همینطور در ادامه ...
شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت.
شاعراین چنین سرود:
.
.
.
.
.
با عرض پوزش لطفا فقط آقایان بخوانند
بقیه مطالب مربوط به این پست را میتوانید در ادامه مطلب مشاهده فرمائید ...
ادامه مطلب
تست خودرو
تست سمند :
- خطوط تا خورده روی سقف (خمیدگی به داخل اتاق) و نیز رکاب (شکستگی پای آدمک) در تصویر پایین راست
- عملکرد نسبتا خوب ایربگ در تصویر بالا راست
- بالا نیامدن عقب خودرو به دلیل توزیع وزن خودرو
- سالم ماندن ستونها
- خرد شدن شیشه جلو
تست 206:
- تا خوردن ورق سقف به بالا
- سالم ماندن رکاب و درب راننده
- سالم ماندن شیشه جلو
- عدم پرتاب عقب خودرو به بالا
تست زانتیا: ( افتضاح واقعی)
- خرد شدن شیشه جلو
- شکستگی درب راننده
- تا خوردن شدید سقف
- شکستگی و تا خوردن ستون جلوی راننده
- شکستن رکاب و له شدگی شدید پای آدمک
- حرکت محور و چرخ جلو به سمت اتاق
- پرتاب عقب خودرو به بالا
- دفرمگی درب عقب
- حتی گلگیر عقب خودرو هم دفرمه شده
Stupidity is alive and doing quite well
ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
ادامه مطلب
پزشکی در زمان قاجار
کتاب نوشته «هرمز ابراهیمینژاد» :
بد نیست ، نگاهی به بعضی از عکسهای این کتاب بیندازیم. به گمانم این عکسها تا به حال کمتر دیده شدهاند:
1- در عکس اول ، پزشکان ناصرالدین شاه را میبینید.
از راست به چپ : ۱- میرزا بزرگ قزوینی ۲- میرزا کاظم رشتی ۳- حاج آقا بابا ۴- دکتر تولوزان ۵- حکیم الممالک و ۶- یک پزشک ارتشی و در زیر عکس مطالبی مبنی بر آزمایش یک داروی مسهل ساخته اروپا در آن روز به چشم میخورد!
2- در عکس دوم یک مریضخانه یا بیمارستان دولتی را میبینید:
3- در عکس سوم ، یک پزشک سنتی یا حکیمباشی را در کنار نسخهنویس و شاگردش میبیند. این عکس در .....
ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
به نظرتون چی میتونه واجب تر از نون شب باشه ؟
.............
عکس رو ببینید متوجه میشید !!!!
...............
...............
.....................

اقيانوسي شگفت انگيز از ابرها
برای رسیدن به این منطقه زیبا باید از جاده ای خاکی به طول 20کیلومتر و از میان مه عبور کرد. این منطقه در ارتفاعی بالاتر از ابرها -مشابه آنچه در جنگل ابر شاهرود مشاهده می شود- قرار گرفته است.
ایستگاه رادیو و تلویزیون منطقه نور و نوشهر در مرتفع ترین کوه این منطقه قرار گرفته است. سنگ قبرهایی با قدمت بیش از 100سال در این منطقه یافت شده است .

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
داستان یک سردرد مزمن
تصور کنید که در بیشتر عمرتان با یک سردرد مزمن عذابآور روبرو بودهاید و بعد از ۶۴ سال ، پزشکان گلولهای را در سرتان کشف کرده باشند!
این داستان واقعا برای یک مادربزرگ چینی به نام Jin Guangying اتفاق افتاده بود. بعد از یک عمل جراحی و برداشتن گلوله ، برای نخستین بار از ۱۳سالگی ، وی روز و شبهای بدون سردرد را تجربه میکند.
در سپتامبر ۱۹۴۳ ، جین دختر نوجوانی بود که برای پدر پارتیزانش در جریان جنگ ژاپن و چین غذا میبرد. در مسیر راه گلولهای شلیک شد که با اینکه بیشتر انرژی خود را پس از عبور از بازوی یک مرد از دست داد ولی آنقدر قدرت داشت که در جمجمه این دختر جا خوش کند.
«وقتی به هوش آمدم دیدم در خانه هستم ، مادرم من را به خانه برده بود و با طب سنتی زخمهایم را مورد مداوا قرار داده بود و پانسمان کرده بود.»
جین پس از ۳ ماه بهبود یافت ولی برای شش دهه از سردرد رنج میبرد.
با وجود سردردهای شدید ، خانواده این پیرزن آنقدر فقیر بودند که نمیتوانستند وی را نزد پزشک ببرند. سرانجام در ۳ می ۲۰۰۷ ، خانواده وی مبلغی پول قرض کردند و بعد از انجام یک عکس اشعه ایکس جمجمه ، یک گلوله ۳ سانتیمتری در سر وی تشخیص داده شد که بعد از یک عمل ۴ ساعته از سر وی خارج شد.
بدون شرح - روی لینک زیر کلیک نمایید :
Difference between easy and difficult
فرق بین آسان و مشکل
Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است
Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن یپروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است
Easy is to ......
ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه مطالب مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
فرودگاه جبل الطارق
تقاطع جاده و ريل ديده بوديم ، ايست روي پل بخاطر عبور كشتي هم ديديم ، اما تقاطع خيابان و فرودگاه نديده بوديم كه :

چراغ قرمز بخاطر عبور هواپيما

ادامه دارد ....
جهت مشاهده بقیه تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
موجودی عجیب از ساحل ولز سر درآورد!

كودكان افسانهها میآورند ، درج در افسانهشان بس سر و پند (فردوسی)
به نظر میرسد این بار نه افسانهای در كار است نه چیزی شبیه به آن بلكه واقعیت ملموستر از آن است كه بشود انكارش كرد. دیگر نمیتوان وجود موجودی مانند گودزیلا را از بیخ و بن منكر شد چرا كه حتی اگر دانشمندان هم به دنبال كشف این حقیقت نباشند خودش سر از آب بیرون میآورد. اینبار حتی كودكی از راه نرسیده و قصهای سرهم نكرده است.
این حقیقت سر از آب بیرون آورده باعث بهت و حیرت زیستشناسان و دانشمندان شده و هنوز هیچ كسی نمیداند این غول بیشاخ و دم نامش چیست، در كدام ردهبندی موجودات قرار دارد و اینكه چند سالش است. فقط میتوان گفت شبیه یك نهنگ است كه با هشتپا پیوند خورده است!
توریستهای وحشتزده ساحل "گوین پنینسول" در ولز با دیدن موجودی كه .....
ادامه دارد ....
جهت مشاهده و مطالعه بقیه مطالب و تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
زندگی آدمی کلا در پنج شیشه خلاصه میشود

امان از دست خانم ها !؟
خانم ها مثل راديو هستند هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند .
خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.
خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند، پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت.
خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون .
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرينند و بعد تلخ مي شوند .
خانم ها مثل موبايل هستند، هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند .
خانم ها مثل گچ هستند، اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند .
خانم ها مثل كنتور برق هستند، هر چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود .
خانم مثل فلزياب هستند، هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند .
اگر تيپ بزنيم بريم سر كار، ميگن ببينم با كي قرار داري؟
اگه لباسهاي معمولي بپوشيم، ميگن تواصلا" سليقه نداري .
اگه زياد بگيم دوستت دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته .
اگه نگيم دوستت دارم، ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه .
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن به من اعتماد نداري .
اگه زنگ نزنيم، ميگن انگار سرت خيلي شلوغه .
اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديونه شدي .
اگه كم بخنديم، ميگن بخت النحس .
اگه شام بخواهيم، ميگن فقط فكر شكمشه .
اگه شام نخواهيم، ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي!
شما بگين ما چيکار کنيم؟
مشاعره زیبا

" حميد مصدق خرداد 1343"
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
من به تو خنديدم چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
كرم ابريشم
نيكوس كازانتزاكيس ( نويسنده زورباي يوناني ) تعريف مي كند كه در كودكي ، پيله كرم ابريشمي را روي درختي مي يابد ، درست زمانيكه پروانه خود را آماده مي كند تا از پيله خارج بشود .
كمي منتظر مي ماند ، اما سرانجام – چون خروج پروانه طول مي كشد - تصميم مي گيرد به اين فرايند شتاب ببخشد .
با حرارت دهان اش پيله را گرم مي كند ، تا اينكه پروانه خروج خود را آغاز مي كند.
اما بال هايش هنوز بسته اند و كمي بعد ، مي ميرد.
كازانتزاكيس مي گويد : بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود ، اما من انتظار كشيدن نمي دانستم . آن جنازه كوچك ، تا به امروز ، يكي از سنگين ترين بارها بر روي وجدانم بوده ، اما همان جنازه باعث شد بفهمم كه فقط يك گناه كبيره حقيقي وجود دارد : فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان .
بردباري لازم است و نيز انتظار زمان موعود را كشيدن ، و با اعتماد راهي را دنبال كردن كه خداوند براي زندگي ما برگزيده است .
دعا
در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.
كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد : مطمئناًً، پسرم . مطمئناً
خیلی عجیب اما واقعی ....
ماشین نحس

در سپتامبر سال ۱۹۵۵ جیمز دین هنر پیشه جوان هالیوودی بر اثر تصادف با ماشین پورشه اش دارفانی را وداع گفت. آقای هنر پیشه مرد و کارش تمام شد اما اتومبیل همچنان ماجراهای مرگ آورش را ادامه میدهد خودرو را که به دره سقوط کرده بود بسختی بیرون اورده و به تعمیرگاه منتقل کردند. اما در آنجا ماشین از روی جک لیز خورده و بر روی دو پای یک مکانیک افتاد. این ماشین توسط یک دکتر خریداری شد که از ان برای شرکت در مسابقات اتومبیل رانی استفاده کرد. در یکی از مسابقات خودرو تصادف کرده و صاحب جدیدش نیز کشته شد. ماشین را تعمیر کرده و دوباره از آن در مسابقات اتومبیل رانی استفاده کردند . اما راننده بعدی هم در یک تصادف کشته شد این بار وقتی خودرورا به گاراژ منتقل کردند فردای آنروز مشاهده نمودند که گاراژ بطور کامل در آتش سوخته است. سرانجام در اکتبر ۱۹۵۹ برای اینکه جلوی فاجعه را بگیرند آن را به ۱۱ قسمت تکه کرده و فلزش را نیز آب کردند....

در سال ۱۹۳۲ به دلیل کم توجهی مادر یک بچه کودک به نام کارلوس از پنجره به داخل کوچه سقوط کرد . شگفت انگیز آنکه در همان لحظه آقای جوزف فیکلاک از آنجا عبور می کرد و کودک بر روی او سرنگون شد. بر اثر سقوط دست مرد عابر شکست اما بچه سالم بود. اما مادر بچه عبرت نگرفت یک سال بعد دوباره از همان پنجره کارلوس سقوط کرد و حادثه غیر قابل باور انکه دوباره بر سر یک مرد عابر افتاد. اما برخلاف دفعه قبل هم کودک و هم مرد سالم ماندند و جالب آنکه این بار هم بچه بر روی سر آقای جوزف سقوط کرده بود .

سرنوشت اغلب دوقلوها بسیار شگفت انگیز است . اما سرنوشت دوقلوهای اهل اوهایو دارای بیشترین شگفتی.........
ادامه دارد ....
جهت مطالعه و مشاهده بقیه مطالب و تصاویر مربوط به این پست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید ..
ادامه مطلب
میگویند روزی پیامبر و یارانش در مسجد نشسته بودند . فردی سراسیمه به درون مسجد آمد و خدمت پیامبر رسید. به پیامبر گفت: زن و مردی را دیدم که پنهانی وارد ساختمان مخروبه ای شدند." پیامبر رو به حاضران کرد و گفت چه کسی برای تحقیق میرود که علی (ع( پذیرفت. وقتی علی قصد رفتن داشت آن شخص پیام رسان هم خواست به همراه او برود که پیامبر مانع شد و به او فرمود که تو پیامت را رساندی. از اینجا به بعد کاری نداری.
علی (ع) به آن ساختمان خرابه میرود. وقتی میخواهد وارد شود چشمان خود را میبندد و وارد میشود ، محکم پاهای خود را به زمین میکوبد تا آن دو نفر متوجه حضور شخص سومی در آن مکان شوند. در همین حین صدای فرار دو نفر از درون ساختمان به گوش میرسد. و علی هم بازمیگردد.
وقتی به مسجد بازمیگردد پیامبر از او میپرسد :"خب بگو چه دیدی؟"
علی (ع) پاسخ میدهد که من چیزی ندیدم.
و اینگونه بوده که بزرگان دین ما آبروی مردم را حفظ میکردند و پرده دری در نزد آنها مذموم بود .














